الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

366

الغدير ( فارسى )

ما ذا جنته ليلة التعريف * شغفت فؤادا ليس بالمشغوف « 1 » قصيدهء ديگرى در جزء پنجم ديوانش ثبت است كه در سوك سيد الشهدا سروده است : - اى خانهء پارسايان ، اى ديار شب زنده‌داران و روزه‌داران ! از چه آسمانت بىستاره گشت ؟ - نه ديرى است كه ساكنان اين سامان در سايهء عيش و نشاط ، خرم و شادان بودند و به هنگام چاشت و شام از شراب بهشتى سرخوش و شيرين‌كام . - سيلاب اشك از رخسار ببارم ، و گرنه جوى خون از ديده روان سازم . - اينك نگرانم كه ساكنان اين ديار ، پوستشان بر استخوان خشكيده ، چنان زار و نزار كه پندارى اعضايى چون ريسمان پوسيده به هم آويخته است . - ددان و جانوران گوشت و استخوانشان بردند و جمجمه‌ها را در كنار سم وانهادند . - اى يار جانى ! آن روز كه از سوز فراقم گوشتى بر استخوان نماند ، حال زارم ديدى و دانستى و به رو نياوردى ، اما به درد بىدرمانم راه نبردى . - از سوز درونم بىخبرى ؛ عاشق شيدا كجا و بىخبران وادى عشق كجا ! - سوز و گدازم نه بر آن هودج زرين است كه منزل به منزل مىرود و نه بر آن فربهء لاغرميان سيمين‌ساق بلورين‌گردن مرمرين‌ساعد . - نالهء جانگدازم به ياد عزيزانى است كه در بيابان « طف » در پنجهء كركسان و ددان به خاك درغلتيدند ، با سينهء درهم كوفته از سنان و سر جدا در خاك و خون‌تپان . - اعضاى پيكرشان چونان عقد ثرياى از هم گسيخته ، به اطراف هامون پراكنده گشته است . - گويى بساط زمين از سوى گنبد خضرا با اختران تابان تيرباران گشته است . - از كرم دعوت كوفيان پذيرفتند ، اما چه سوگندها كه كوفيان خوردند و بدانها وفا

--> ( 1 ) . اين دو قصيده با آنكه چند بيتى از هريك ترجمه شده است ، امّا چون نمونهء آنها قبلا ترجمه و ثبت گرديد و تكرار آن معانى ، مناسب به نظر نرسيد و ارتباطى هم با موضوع غدير نداشت ، از آنها صرفنظر شد . ( و )